تبليغاتX
ترانه عاشقي
سعي من در ترانه نويسي...با نظراتون دلگرمم كنين

باز هم می بخشی...باز هم فراموش میکنم

از پله های بغض بالا میروم...پشت درسکوت ...آسمانهارا آمده ام گرچه ماه به دیدنم

آهسته گفت: شرم نمی کند این! وپشت ابرها راه تاریک مرا به تاریک تر کشاند...

شب را طی کردم اگر چه ستاره ها در گوش هم از ناسپاسی من حرفها داشتند... .

آمدم که می دانم در به رویم گشوده است .آمدم که میدانم هنوز از من ناامید نشده ای

ومی بخشی امیدم به همه کس را.میدانی چقدر فراموشکارم.میدانی حتی

هنوز هم ...مرا به آغوش رحمتت بکش ودر وسعت بخششت آرامشم ده...به تو که سپردم

رهایم نکن...سرم را به سینه نیازت بگیرتا زیباترین اشکی که میشود داشته باشم را هدیه بگیرم..

نوشته شده در ساعت 11:54 توسط تنها |

اول سلام...

نوشته شده در ساعت 4:29 توسط تنها |

بی تو نمیشه

 

باراولم که نیستش خیلی خواستم که نمونم

خیلی خواستم بری از یاد جون تو بسته به جونم

صددفعه گفتم که این بار از یادم میره نگاهش

نمی خوام دیگه بمونم اسیر چشم سیاهش

عشق تو اگه تو قلبم  قاب شده دست خودم نیست

پره از ترک روشیشه اش که شکستنام که کم نیس

بیا از خدانگهدار بگذر وبمون کنارم

من که راضی ام به بودن از تو خواهشی ندارم

گاهی یک کلوم ساده گاهی یک نگاه بی جون

همینا کافیه جونم تا بشی توی رگام خون

حالا میذاری بمونم ؟جون هرکی که عزیزه

نگی نه که اشک چشمام الانم داره میریزه

 

 

نوشته شده در ساعت 16:51 توسط تنها |

کاش که مهربون میموندی

 

اگه ميشد كه نمونم ميرفتم از کنارت

هنوززنجیره پاهام  هنوز دلم شکارت

صدات برام هنوزم قشنگ ترین آهنگه

تموم حرفات برام هنوز خیلی قشنگه

چیکار کنم که چشمات قفس شده واسه من

چیکار کنم تو شیرین منم فرهاد کوهکن

اگر چه بازی کردی بدجوری با غرورم

شکستی قلبمو باز واست سنگ صبورم

ببخش اگه که کارات خسته نکرد دلم رو

نرفتم ازکنارت گم نکردم خودم رو

هنوز مونده بدونی چه جوری دیوونتم

نمی تونم ببینم برات یه ذره هم غم

یه روزی شایددلت بادل من یه رنگ شه

شاید واسه منم باز دنیا یه روز قشنگ شه

به انتظار اون روز یادت به دل میمونه

تا روزی که بیایی به پای تو میمونه

 

نوشته شده در ساعت 12:43 توسط تنها |

نوشته شده در ساعت 3:5 توسط تنها |

دلم از همه جا گرفته

ساعت 4:22صبحه من هنوز بيدارم...دلم از همه جا گرفته...كاش زمان همين حالا متوقف ميشد .ميترسم از فردايي كه از امروز هم بدتره...فردايي كه باز روز ميشه و بايد آدمها رو ديد...باز بايد دروغ گفت ...بي خودي خنديد
...شايد حتي بيخود گريه كرد...گر چه من كه هميشه حالم گريستنه...برا خودم ...واسه ديگرون...كاش روزنه اميدي بود...لااقل زنگ تفريحي داشتم از فكر وخيال...الان كه مينويسم حس ميكنم ديگه حتي تو روياهام هم نمي تونم خوشحال باشم...زندگي با ما بد بازي كرد.خيلي بد .
محتاج دعا...
نوشته شده در ساعت 4:22 توسط تنها |

روزاي قشنگي داشتيم مگه نه؟

روزاي قشنگي داشتيم مگه نه؟
گاهي شايد كمي ابري ميشدن
گاهي شايد كمي تنها ميشديم
دلامون دچار سردي ميشدن

اما خوب يادمه اون روزا هنوز
بين ما خيانت ودروغ نبود
يه غريبه نبودم به چشم تو
نگاهت اين همه بي فروغ نبود

اگه گاهي بغضي داشتم پنهوني
شونه هات پناه گريه ام ميشدن
پيش تو سفره قلبم وا ميشد
با نوازشات غمام كم ميشدن

بگو حالا پيش كي گريه كنم
از نداشتنت بايدبه كي بگم؟
چي بگم از زخم كاري كه زدي
با چه رويي آخه بايد چي بگم؟

چي بگم كه رفته ونيومده؟
پر زدش اون كه ميگفتم نفسه؟
من و با بي كسيا تنها گذاشت
اون كه ميگفتم برام همه كسه؟

روزاي قشنگي داشتيم ولي حيف
كه گذشته ها فقط عذاب شده
ديگه دستات توي دستاي ديگه اس
سهم ما سلام بي جواب شده

نوشته شده در ساعت 4:20 توسط تنها |

نوشته شده در ساعت 4:11 توسط تنها |

امشب باز به تو فكر ميكنم...

سادگي هامو ببخش اگه تموم شدن
ديگه دل پريدش از رو بوم تو
دستتو ببخش اگر كه رو شده
خسته ام از ظلم ناتموم تو

چشامو تا كي ببندم رو دروغ
چطوري ميشه هنوز با تو باشم
تو دورويي كسي مثل تو نشد
تا به كي به لحظه هام غم بپاشم

از همون اول كار آخر راه
پيدا بود مثل تموم قصه ها
ولي بيچاره دلم راضي بودش
باشه با تو با تموم غصه ها

نه ديگه گذشته كاراز كار من
دل نسوزون بي خودي به حال من
اگه يك ذره هنوز دوسم داري
حرف آخرو همين حالا بزن

بگو از همون روزا عروسكي
واسه پر كردن تنهايي بودم
بگو از اين روزاي آخرمون
كه چقدركهنه وتكراري بودم

نه ديگه گذشته كاراز كار من
دل نسوزون بي خودي به حال من
اگه يك ذره هنوز دوسم داري
حرف آخرو همين حالا بزن


نوشته شده در ساعت 3:54 توسط تنها |

نوشته شده در ساعت 7:7 توسط تنها |